لوله جاروبرقی وقتی گوشی تلفن می شود:
اسباب بازی بچین وبریز مشاغل

با این وسیله می تونید :دومینو - آدمک حافظه - آدمک سرعت - بچین و بریزرو بازی کنید.
ژان پیاژه:هرگاه چیزی را به کودک یاد دهیم مانع شده ایم که خود آن را شخصا" کشف کند.
اگربه کودک فرصت دهید تا بطورطبیعی حقیقتی را با صرف بیش از سه روز وقت شخصا" کشف کند به تسریع رشد او بیشتر کمک کرده اید تا اینکه همان مطلب رابی درنگ وبه صورت عاریه ای ازبیرون دراختیار اوبگذارید.
براساس گفته فوق وقتی این اسباب بازی روخریدم بهش اصلا"راهنمایی نکردم که چگونه بازی کنه :
روزاول همه رو بطور افقی پشت هم چید.وبعددوتا رو افقی گذاشت وروی هر دوتا یکی عمودی گذاشت.
روزدوم همه رو عمودی گذاشت ولی پشت سرهم نگذاشت.
روز سوم هر شغل رو جداگانه بصورت عمودی کنار گذاشت.
ودراینجا مامانی یک بازی پیشنهاد دادم:سه تا شغل رو انتخاب کردم .از هر کدوم دوتا.مثلا" دوتا پلیس.دوتا میکانیک.دوتا پزشک.وبعد یکی پزشک ومیکانیک وپلیس رو پیش هم چیدم وبعد سه تاهم پایین وگفتم حالا خوب نگاه کن.وبعد همه رو برگردونندم وازش خواستم مثلا" پلیس ها رو نشون بده و... سه تایی برای هلیا خیلی آسون بود.کم کم باید زیادش کنم.
شناخت دایره ومثلث1
انواع بازیها
|
انواع بازي ها:
فرق بازيهاي تخيلي با بقيه: كودك در سه نوع بازي ديگر از آنچه ديده وتجربه كسب كرده است الگو برداري مي كند در حالي كه در بازي هاي تخيلي كودك با استفاده از تجربه هاي گذشته خود رويدادي جديد كه در سابق برخورد چنداني با آن نداشته است به وجود مي آورد.كودك با نيروي تخيل خود اشيا وموجودات مورد علاقه را در برابر خود حاضر مي كند ودر آنها تغييراتي مي دهد تا مناسب بازي شوند وبعد با اسباب بازي هاي نمادي خود فعال مي كند. از كتاب:راهنماي انتخاب اسباب بازي محمدرضا مطهري |
مفهوم مربع3
مواد لازم:
چند تا مکعب
یک وروجک
مکعبها رو روی همدیگر قرار می دهیم هر سه تا روی هم.وبعد در یک ردیف .حالا پشت سرهم قطار بشید واز بین اونها حرکت کنید سعی کنید به مکعبها برخورد نکنید.می تونید حیوان هم بشید وچهاردست وپا طی طریق کنید.ممنون از زهرای گلم از یاد آوری این بازی.
بگرد وپیدا کن
ورود ممنوع
واسه همین امروز مامانی یک دایره کشیدم وروی اون رو بارنگ قرمز گواش به شکل علامت ورود ممنوع نقاشی کردم وبا کمک همدیگه چسبوندیم روی درب یخچال(جالبه خودت هم همکاری کردی!
)وبعد بهت گفتم:بدون اجازه مامان وبابا نباید درب یخچال رو باز کنی.همین.
شب فراررسیده بود وخاموشی زده شد هلیا ناگهان دیدم به طرف آشپزخونه رفت وبعد ناگهان هم برگشت وگفت: ورود ممنوع روی درب یخچال بود.![]()