نقاشي از مهد كودك

اين مطلب رو دارم اينجا مي گذارم.ولي دلم آتيش مي گيره وقتي يادم مي افته.دوست هليا علي آقا يك سري براش كتاب آورده به امانت .قراره كتابهاشون روگاهي اگه رضايت داشته باشن باهم عوض كنند.يك سري اسمشون هست ذهن پويا كه خيلي عاليه.در يكي از سوالات نوشته شده بود اينجا كجاست؟عكس مهد كودك بود.هليا گفت:مهد.بعد مثلا" بايد مي پرسيدي:مربي چكار مي كنه؟موشينه چه بازيي مي كنه؟و...ودر آخر از كودك خواسته بود بره يك نقاشي از مهد كودك بكشه.هليا خانوم ما بخاطر پاره ايي از مشكلات هنوز مهد نرفته.هليا رفت يك كاغذ سفيد آورد وشروع كرد به نقاشي.پس از پايان نقاشي گفت:اين مربيه.اينجا هم يك بچه است كه داره گريه مي كنه.گفتم:چرا؟گفت:بخاطر اينكه از مادرش دور شده.(الهي مادر فداي دو چشمت.با اين حرف ما رو كلا" كشتي.نابود شديم.)وبعد يك بچه ديگر رانشان دادي وگفتي:اين خوشحاله.گفتم:چرا؟گفتي:آخه دوست داره با بچه ها بازي كنه.گفتم:خوب حالا هليا كدومه؟گفتي:اينكه داره گريه مي كنه.واي برمن.چه كنم من !كه خودت هم بين رفتن وماندن پيش من مانده ايي دختركم.دختر نازكتر از برگ گلم.

لوله جاروبرقی وقتی گوشی تلفن می شود:

امروز هلیا یک سر لوله جاروبرقی رو روی گوشش گذاشت وسر دیگرش رو به من داد تا شعر بخونم.تاکید هم کرد که شعر ستاره کوچولو رو به زبان انگلیسی بخونم.وبعد برعکس شد خودش شعر آهو رو خوند ومن لوله رو گذاشتم دم گوشم.اینقدر این بازی رو تکرار کردیم با صداهای زیر وبم  وکلی خندیدیم.این هم گوشی تلفن ما.

اسباب بازی بچین وبریز مشاغل

چند روز پیش برای هلیا خانوم اسباب بازی زیر رو گرفتم:

با این وسیله می تونید :دومینو - آدمک حافظه - آدمک سرعت - بچین و بریزرو بازی کنید.

ژان پیاژه:هرگاه چیزی را به کودک یاد دهیم مانع شده ایم که خود آن را شخصا" کشف کند.

اگربه کودک فرصت دهید تا بطورطبیعی حقیقتی را با صرف بیش از سه روز وقت شخصا" کشف کند به تسریع رشد او بیشتر کمک کرده اید تا اینکه همان مطلب رابی درنگ وبه صورت عاریه ای ازبیرون دراختیار اوبگذارید.

براساس گفته فوق وقتی این اسباب بازی روخریدم بهش اصلا"راهنمایی نکردم که چگونه بازی کنه :

روزاول همه رو بطور افقی پشت هم چید.وبعددوتا رو افقی گذاشت وروی هر دوتا یکی عمودی گذاشت.

روزدوم همه رو عمودی گذاشت ولی پشت سرهم نگذاشت.

روز سوم هر شغل رو جداگانه بصورت عمودی کنار گذاشت.

ودراینجا مامانی یک بازی پیشنهاد دادم:سه تا شغل رو انتخاب کردم .از هر کدوم دوتا.مثلا" دوتا پلیس.دوتا میکانیک.دوتا پزشک.وبعد یکی پزشک ومیکانیک وپلیس رو پیش هم چیدم وبعد سه تاهم پایین وگفتم حالا خوب نگاه کن.وبعد همه رو برگردونندم وازش خواستم مثلا" پلیس ها رو نشون بده و... سه تایی برای هلیا خیلی آسون بود.کم کم باید زیادش کنم.

شناخت دایره ومثلث1

به نظرم یکی از بهترین کتابها که می تونید ازش استفاده کنید تا گلهاتون با مثلث ودایره آشنا بشند کتاب  مقررات راهنمایی ورانندگیه.امروز با هلیا این بازی رو کردیم.علائم راهنمایی ورانندگی

انواع بازیها

انواع بازي ها:
تقليدي.نمايشي.نمادي.تخيلي
-تقليدي:مثل تقليد از مشاغل وخانه داري.آشپزي ونوزاد ومادرو...
-نمايشي:كفش پوشيدن مادر.روزنامه خواندن مثل بزرگترها.تلفن بازي و..
نمادي:اشيايي كه وجود ندارد به وسيله اشيا ديگر به نمايش مي آيند مثل تكه چوب اسب مي شود.
در بازيهاي تقليدي ونمايشي گاهي چون كودك سعي دارد به وسايل واقعي دست بزند ولي گاهي محدوديتها اجازه نمي دهند اينگونه بازي مي كند.


فاوت بازي هاي نمايشي وتقليدي:
بازي نمايشي خود نوعي بازي تقليدي است.در بازي تقليدي كودك سعي به تقليد نقش دارد در حالي كه در بازي نمايشي كودك علاوه بر تقليد نقش انتظار خود را از آن نقش هم بيان مي كند.براي مثال هرگاه كودك پدر سختگير ومستبد داشته باشد كودك در بازي تقليدي خود سختگير مي شود اما در بازي نمايشي انتظار محبت وهمدردي پدر با فرزند را منعكس مي كند.
بازيهاي نمايشي به توانايي هاي كودك براي فرار از محدوديتهايي كه واقعيت به او تحميل مي كند مي افزايد.اين بازي ها او را قادر مي سازند كه به آرزوهاي خود جامه عمل بپوشاند وبر موقعيتهايي كه در زندگي واقعي او را آزار مي دهند فايق آيد.

فرق بازيهاي تخيلي با بقيه:
كودك در سه نوع بازي ديگر از آنچه ديده وتجربه كسب كرده است الگو برداري مي كند در حالي كه در بازي هاي تخيلي كودك با استفاده از تجربه هاي گذشته خود رويدادي جديد كه در سابق برخورد چنداني با آن نداشته است به وجود مي آورد.كودك با نيروي تخيل خود اشيا وموجودات مورد علاقه را در برابر خود حاضر مي كند ودر آنها تغييراتي مي دهد تا مناسب بازي شوند وبعد با اسباب بازي هاي نمادي خود فعال مي كند.

از كتاب:راهنماي انتخاب اسباب بازي محمدرضا مطهري

مفهوم مربع3

بازی حرکتی.اجتماعی(رانندگی)

مواد لازم:

چند تا مکعب

یک وروجک

مکعبها رو روی همدیگر قرار می دهیم هر سه تا روی هم.وبعد در یک ردیف .حالا پشت سرهم قطار بشید واز بین اونها حرکت کنید سعی کنید به مکعبها برخورد نکنید.می تونید حیوان هم بشید وچهاردست وپا طی طریق کنید.ممنون از زهرای گلم از یاد آوری این بازی.

بگرد وپیدا کن

این بازی جز بازیهای اجتماعی محسوب می شه.ویک نوع مهارت اجتماعی رو در کودک شکوفا می کنه.مثل این می مونه که کودک از بین چند تا بچه دوستش رو پیدا کنه.به قولی همون تراش بازی قدیم خودمونه.یک  قاشق یا هر چیزی که با کوبیدن بر سطحی صدا تولید کنه رو برمی داریم وبعد از کودک می خواهیم چشمان زیباش رو ببنده (من فدای چشمان تو عروسکم)وبعد یکی از اسباب بازیها ویا عروسکهاش رو در جایی مخفی کنید برای شروع از وسایل بزرگتر استفاده می کنیم وهمچنین جاهایی که قابل رویت تر باشه.وبعد وسایل کوچکتر ودر ابتدا می تونید راهنمایی هم بکنید مثلا" سه قدم جلو تر یا دو قدم به طرف میز و... وهمینطور وقتی کودک به شی نزدیکتر می شود ضربه آهنگ را بلندتر می کنیم تا شی مورد نظر را بیابد.هوراااااااااا یافتم.وبعد نوبت مامان که چشم را ببندم ووروجک شی را قائم کند .ای جونم هلیا که بعضی وقتها دقیقا" همون جایی قائم می کنه که من پیشتر قائم کرده بودم.علت چیه نمی دونم؟

ورود ممنوع

گاهی احساس می کنم درتربیت هلیا خلاقیت رو با آزادی اشتباه  می گیرم .گاهی احساس می کنم باید بعضی قانون ها در خانه سفت وسخت اجرا شود.امروز پس از خواندن کتاب سه ساله ها تصمیم گرفتم قانونی در مورد باز نکردن درب یخچال توسط دستهای کوچولوی تو رو به اجرا بگذارم.هرچند از ته دلم نیست اما باید اجرا کنیم به نفع خودت عزیزکم.آخه خیلی وقتها مخصوصا" اگه خیار تو یخچال باشه می ری می قاپی ویواشکی وسریع می ری زیر میز که دستم بهت نرسه وشروع می کنی به خوردن وهمین خوراکی های وقت وبی وقت معده کوچولوت رو پر می کنه واز غذای اصلی جا می مونی.

واسه همین امروز مامانی یک دایره کشیدم وروی اون رو بارنگ قرمز گواش به شکل علامت ورود ممنوع نقاشی کردم وبا کمک همدیگه چسبوندیم روی درب یخچال(جالبه خودت هم همکاری کردی!)وبعد بهت گفتم:بدون اجازه مامان وبابا نباید درب یخچال رو باز کنی.همین.

شب فراررسیده بود وخاموشی زده شد هلیا ناگهان دیدم به طرف آشپزخونه رفت وبعد ناگهان هم برگشت وگفت: ورود ممنوع روی درب یخچال بود.