چاقو وتخته

۲.آشپزی با کودکان

چند روزه که برای هلیا یک چاقو پلاستیکی از همین ها که برای برش کیک تولده گرفتم ویک تخته آشپزخونه.امروز باهم سالاد فصل درست کردیم.البته تا جایی که بشه چیزهای نرمتر بهش می دم تا خرد کنه مثلا" خیار وگوجه یا سیب زمینی وتخم مرغ پخته.تا دچار ناامیدی در امر بریدن نشه.یک بچه سه ساله موقع بریدن خیار رو تصور کنید اون هم قبل از شام.هی مجبوری بهش یکجوری نگاه کنی که یعنی نخور بعدا" شام نمی تونی بخوری ها واون هم هی بگه :مامانی یک کوچولو بخورم.ما هم که دل نداریم بگیم نه .اما بعضی وقتها می گیم وبعد دوباره ملکه خانوم می گه:لیس که می تونم بزنم.وما.

حسرت؟آرزو؟هدف؟

كودك متعادل كودك هدف است .

۱.اگر با نگاه حسرت بچه هايمان را بزرگ كنيم ، آنها هم حسرت به دل بار مي آيند. حسرت نداشته باشيد اين بچه ها در دسترسند . نمونه اش را هم داريد در منزلتان است ، كودك شما همان است كه حسرتش را داريد.

۲.آدمي كه آرزو دارد خيلي چيزهارو مي خواهد وآرزوهاي متعددي دارد؛ مثل آب است ؛ آب وقتي از سرچشمه سرازير ميشه خيلي قويه اگر هدايت شد ازقدرتش استفاده ميشه ؛ اگر پخش بشه ديگه قدرت نداره . آرزو داشتن مثل پخش نيرو است . آرزوي همه چيز داريم ودايم در حال چرخش است . آدمي كه خيلي آرزو داره ثبات نداره ،متزلزل است ونمي داند كه چي مي خواهد . بسته به شرايط تنوع آرزوها زياد ميشود . هر چيزي كه داره رنگ مي بازه ،يك چيز ديگه مي خواد ، دايم دور خودش مي چرخد ؛ به همين دليل پيشرفت نمي كند . بخشي از جامعه ما همينطوري هستند دور شهر مي گردند براي آموزشگاههاي مختلف ، كلاسهاي مختلف براي فرزندانشان .

۳.كساني كه هدف دارند مصمم هستند ،تصميم مي گيرند ؛ كساني كه فقط با آرزو زندگي مي كنند ترديد دارند و نمي توانند با قاطعيت تصميم بگيرند . آدمهاي هدفمند با واقعيت كار مي كنند ، آدمهاي آرزومند با ذهن شان كار مي كنند .

برگرفته از سخنان دکتر محمود سلطانی.ووبلاگ زیر

http://koodakbazendegi.blogfa.com/post-2.aspx

ترس

ادامه نوشته

شعر لی لی حوضک واتل متل به سبک جدید

اتل متل توتوله  كشت خان ما چه جوره؟

نه آلوده ، نه ناپاك     پر از درختاي تاك

پر از گاوه و گوسفند  پر از بوته اسپند

به به چه آبي داره   چه خاك پاكي داره

در آن دانه مي كاريم  روزا همش به كاريم

شب كه ميرسه از راه مياد ستاره با ماه

ميريم به ميهماني با رقص و نغمه خواني

هاچين و واچين

يه پات را ورچين



لي لي لي حوضك

گنجشكه آمد آب بخوره افتاد تو حوضك

اين گفت : چرا هشيار نبودي ؟

اين گفت : چرا بيدار نبودي ؟

اين گفت : چرا در كار نبودي ؟

اين گفت : حالا جواب مامانت را چي ميدي ؟

اين گفت : ميگم پوزش ميخوام پوزش ميخوام

چاپ با نخ

مواد لازم:

-جعبه کوچک یا مکعب یا هر چیزی که بشه دورش نخ رو تابید.

-مقداری نخ یا فکر کنم کاموا باشه بهتره(تجربه امروزم گفت کاموا بهتره البته نخ هم می شه)

-رنگ گواش

-کاغذ

در ابتدا همه مواد رو جلو هلیا نگذاشتم چون می دونستم اول می ره سر وقت قوطی رنگ.پس اول نخ رو جلوش گذاشتم وجعبه کرم ضد آفتابش رو.وبعد سکوت.اول نخ رو کرد تو جعبه گفت ماره.بعد در آورد کمی از ارتفاع خواست دورش بپیچه ولی کامل موفق نشد وبعد گفت گرگه.این گرگه همه جا هست.بعد جعبه رو دور انداخت ونخ رو پیچید دور دستش .الهی مامان قربونت برم این همه گشتم تا یک چیز بیابم نخ رو دورش بپیچیم دستای خوشگل دخملم رو ندیدم.بله نخ رو پیچید بطور مرتب دور کف دستش ومن هم بلا فاصله رنگ رو آوردم ونخها رو رنگ زدم ویک کاغذهم جلوش گذاشتم ببینم چیکار می کنه.بله زد رو کاغذ.وهی چاپ نخ با رنگ رو کاغذ.بعد با کمک هم نخ رو پیچوندیم دور جعبه وهی هنر چاپ با نخ وبعد دست مامان.خیلی اثر زیبایی شد.تصمیم دارم هر وقت خواستیم کادو بدیم از همین کاغذ کادوهای خودساخته درست کنیم.

 

نیمروخرمایی

تصمیم دارم قسمت آشپزی رو به دو بخش تقسیم کنم.

آشپزی با کودکان.آشپزی برای کودکان.

البته هر دو بخش رو می تونید با فرزندگلتون انجام بدیدولی بعضی جاها مربوط می شه به خودتون که می گذارمش توی آشپزی برای کودکان.

امروز آشپزی با کودکان

مواد لازم:

دوتا تخم مرغ

۵عددخرما

هلیا بیا این تخم مرغها رو بشکون لطفا".هلیا با شتاب پرواز کرد واومد تو آشپزخونه.دوتا رو شکوند وهم زد با قاشق.رفت سرا غ یخچال یکی دیگه هم برداشت که از دستش قاپیدم.می خواست اون رو هم بشکنه.(آخه نمی دونه که قیمتش چنده)وبعد خرماهایی رو که پوست وهسته گرفتیم دادیم تا بریزه تو ظرف پس از ناخونک زدن بلاخره دلش اومد ریخت تو ظرف وهم زد وبعد ریختیم تو ماهیتابه که روغنش داغ بود وبعد سرخ کردیم ودادیم هلیا نوش جان کرد یک غذای مقوی وساده.

 

کاردستی با درب بطری ها وسطل ها

موادلازم:

-دوتادرب بطری آب معدنی

-یک عدد درب نوشابه

-یک عدد درب دلستر

-یک عدد درب سطل ماست(صورتی بزرگ مال مابود)

یک عددچسب مایع

همه مواد  فوق رو گذاشتم جلو هلیای عزیز وبعد سکوت کردم وایشان هم دوتا چشم با دربهای آبی وبینی ودهان رو با چسب مایع چسبوندند روی درب بزرگه که برای سطل ماست بود  وبه قول خودش آدمک شد.برای من خیلی عجیبه که بچه ها حدودا" از سه سالگی تقریبا" شروع می کنند به کشیدن نقاشی های حقیقی ولی  ترکیب وجایگیری عناصر رو مخصوصا" اجزا صورت رو نمی تونند دقیق بکشند ولی از این قبیل کاردستی ها رو می تونند براحتی ترکیب کنند واجزا صورت رو کامل کنند.فکر می کنم کشیدن روی کاغذ به تمرکز بیشتری احتیاج داره.

یک جعبه هم گذاشتم تو آشپزخونه هر وقت هر چیزی که درب داشت دربش رو جدا می کنم می ندازم تو اون جعبه .برای کاردستی ها خیلی بدرد می خوره .کلی هم بچه باهاشون سرگرم می شه.

اثر هنری ه2.

اسمش رو نمی دونم(دست پیچ)

مواد لازم:لوله دستمال توالت.همونی که دیروز باهاش بازی قل دادن رو انجام دادیم.وچند عدد چوب بستنی.

هلیا اول لوله رو رنگ کرد بعد با چسب همه چوبها رو بطور افقی چسبوند روی لوله وبعد دستش رو کرد تو لوله وگفت"این دست پیچه.حالا دست پیچ چیه من که نمی دونم؟اما چیز قشنگی شد ورفت تو ویترین.

اثرهنری ه 1

ترکیب نقاشی وخمیربازی

موادلازم:کاغذ.رنگ گواش.قلمو.خمیر بازی

من این هفته براساس چرخه رنگ رنگ قهوه ایی رو باید در اختیارش می گذاشتم وهمین کار رو هم کردم ولی وروجک خودش هی رنگهای دیگه هم می خواد.با این رنگ هم هی گرگ می کشه به گفته خودش. امروز هلیای عزیزم روی کاغذ رو با رنگ قهوه ایی رنگ کرد.بعد خمیر بازیش رو برداشت وچون فعلا" فقط دو رنگ قرمز وزردخمیربازی رو در اختیارش گذاشتم از همونا استفاده کرد وزرد رو چسبوند بالای نقاشی وقرمز رو وسط نقاشی.بعد گفت این دهان گرگه است.من همهان!وبعدش هم برد زیر شیر آب شست وگفت:ببینم حالا چی می شه؟ومن هی .وبعد گذاشتیم تا خشک بشه.

2.معرفی چند کتاب

در این  مبحث بیشتر  قصد دارم کتابهایی رو معرفی کنم که بیشتر جنبه علمی وآموزشی  دارند:

دیروز برای هلیا از کتابخونه دو کتاب زیر رو گرفتم:

الف:قل می دهیم  نویسنده:پاتریشیا وایت هاوس انتشارات قدیانی

این کتاب رو من وهلیا امروز بصورت بازی انجام دادیم:مواد لازم:توپ.مکعب.مداد ولوله دستمال توالت.

حالا از هلیا خواستم  هر کدوم از اشیا رو دونه به دونه قل بده وبگه کدوم قل می خوره؟هلیا هم گفت:توپ ولوله.اما براش عجیب بود که مداد هم قل می خوره .چجوری؟حالا بهتون می گم:با یک تلنگر کوچک روی زمین صاف.جالب اینجا بود که کودک ۳ ساله من تلنگر زدن را از دستانم دید وخواست به مداد خودش تلنگر بزنه ولی نتونست چون هر وقت انگشت شصت رو به انگشت وسط وصل می کرد بقیه انگشتاش هم جمع می شدند وهمین الان بنده متوجه شدم که هی وای من خودم هم تلنگر زدنم اشتباه بوده.باید انگشت شصت رو به اشاره بچسبونی وبعد ضربه.فردا یادش می دم.حالا چرا مداد هم قل می خوره؟مدادکه گرد نیست!اگه به ته مداد نگاه کنید می بینید که شش پهلوست وته مداد شبیه چیزهای گرده.پس چیزهایی که شبیه چیزهای گرد هم هستند قل می خورند فقط باید محکمتر قل داد.ومطلب دیگه ایی که آموختیم سطح هموار وناهموار بود.رفتیم سرامیک رو لمس کردیم وتوپ رو قل دادیم وبعد روی فرش که ناهموار بود قل دادیم ونتیجه گرفتیم که روی سطح همواره قل دادن راحتره.

ب:پاها نویسنده:سیمونا سی دری انتشارات:قدیانی

از این کتاب آموختیم که:

- هر پای فیل پنج انگشت دارد.

-هر پای شتر دو تا انگشت دارد.حالا چرا پای شتر تو ی ریگهای بیابان فرو نمی رود؟این برای خودم هم جالب بود.چون پای جناب شتر خیلی پهن است ودر ریگ فرو نمی رود.

-پلاتیپوس منقار اردکی می دونی چیه؟اگه نمی دونی یا سرچ کن یا برو این کتاب رو بخر.من بااین سنم برای اولین بار اسم همین جونوری رو شنیده بودم.عجبا خالقا چه موجوداتی آفریدی.

-اصلا" تا حالا شده بهت بگن مثل مارمولک از دیوار صاف هم بالا می ری؟!نه جدی بهت گفتن؟حالا بشین فکر کن چرا مارمولک از یک دیوار صاف نمی افته پایین؟یعنی نیروی جاذبه بر مارمولک بی اثره؟نه جانم.علتش اینه که مارمولک ها برجستگی های چسبنده ای زیر پاهایشان دارند. همین.

ما که از این کتابها لذت بردیم.عکس نمی گذارم چون می دونم اینجا رو کسی نمی خونه وفقط برای دخملی می نویسم تا خاطره اش  بمونه.شاید هم بدرد نوه ام خورد یا نتیجه یا....